بیشتر از یک سال است که موج بیداری اسلامی آغاز گردیده است. همانطور که در ابتدای امر پیش بینی میشد این موج تا رسیدن به اهداف خود زمانی کوتاه و فوری در پیش ندارد. لازم است این بیداری با طی استواری و بلوغ به اهداف خود برسد. چنانچه سرعت و شتاب در موج بیداری به همان سرعت که می تواند به اهداف اولیه نزدیک شود، به همان سرعت فرو مینشیند و از اهداف اصلی بازمیماند.
البته بحمد الله و از آنجا که (عدو شود سبب خیر) در این باره، ورود کشورهای غربی و بویژه دخالتهای آمریکا باعث گردید، بالندگی و حرکت صحیح در قیامهای بیداری گسترده تر شود. در ابتدا شتاب تحولات در کشوری مانند تونس ناپایداریها و نگرانیهایی بوجود آورد. فرار و سقوط دیکتاتوری آشکار و وابسته به غرب باعث شد سیر تکوینی لازم در انقلاب مردمی شکل نگرفته و پس از ایجاد یک هیجان عمومی، به همان سرعت کشور به سوی مسیرهای مبهم و تاریک و وابستگی پنهان وارد شود. در صورتیکه با اعمال دخالتهای طرفهای وابسته به غرب (اعم از امریکا، اروپا، ترکیه و اعراب) در کشوری مانند بحرین، با آنکه دیکتاتوری به ظاهر پابرجاست، ولی تصور بازگشت به شرایط قبل از بیداری به کلی پاک شده و آیندهای روشنتر رخ نمایی میکند. در مصر، سوریه و یمن نیز همین واقعیت جریان دارد و طرفهای مداخله گر غربی-عربی مسیر انقلابها و خیزشها را از خود و توقعاتشان دور کردهاند. حتی دخالت در سوریه ولو اینکه حکومت اسد تغییر کند و گروههای دیگر جایگزین آن شود، گروه مطلوب غرب بر سر کار نخواهد آمد، یا آنچنانکه امروز غرب به دنبال سقوط بشار و راه اندازی جنگ در سوریه است، این جنگ نفعی برای رژیم صهیونیستی نداشته، سرعت تحولات ضد اسراییلی در منطقه را تندتر میسازد.
با مقدمه کوتاه بالا، باید این واقعیت را پذیرفت که موج بیداری اسلامی، برای تحقق اهداف خود، نیازمند پایداری و تبدیل موج بیداری به خیزش انقلابی است. در حال حاضر تلاش زیادی از سوی غرب صورت میگیرد تا تغییرات در حاکمیتهای منطقه حوزه بیداری به اصلاحات سیاسی تبدیل شود. بدون شک، یک حکومت اصلاح شده، همان اهداف حکومت قبلی را دارد و نمیتوان از آن انتظار تغییرات لازم را در صحنه داخلی و بین المللی داشت. کنترل حوادث تونس و تغییر فاز موج بیداری به اصلاحات سیاسی، با دقت در آرایش سیاسی جدید ترسیم شده در آن کشور، مؤید همین مطلب است.
ضروری است برای رسیدن به اهداف واقعی نهفته در خواست مردم برای تغییرات، مدیریت خیزشهای حوزه بیداری به سمت و سوی انقلاب و تغییر سوق پیدا کند. ضرورت این تغییر فاز از آنجا ناشی شده که مردم منطقه حوزه بیداری، با در نظر گرفتن اهداف کلی یعنی، مبارزه با دیکتاتوری، استکبارستیزی بین المللی، استقلالخواهی، رد سازش با رژیم صهیونیستی، و پر رنگ کردن خواسته های اسلامی در این مسیر پر فراز و نشیب قدم نهاده اند. و گرنه، ایجاد اصلاحات غیر بنیادین و صرفا اصلاح چند روش و رویه از مسیرهای دیگر و با تحمل زحمات کمتر، قابل دسترسی بود.
حال برای مبدل ساختن فرهنگ بیداری و اصلاح به فرهنگ تغییر و انقلاب، باید منتظر پدیدار شدن چند اتفاق و تغییر رویکرد بود. اصلی ترین این تغییر را باید در تغییر "گفتمان اعتراض"، به "گفتمان مطالبه" جستجو کرد. آنچه تا به امروز بیشتر بروز و ظهور یافته، اعتراض تودههای مردمی پراکندهای بوده که حول یک محور مشترک و عمدتا حول اعتراض به دیکتاتوری، شکل گرفته است. باید در نظر داشت، گفتمان اعتراض به همان مقدار که موجب همگرایی و یکپارچگی برابر حکومتهای فاسد و طاغوتی میشود، در دوره پس از دیکتاتوری با توجه به آنکه فاقد اهداف مبقیه (پایدار) بوده، موجب واگرایی و از هم گسیختگی می گردد. این آفت چارهای ندارد جز آنکه گروههای معترض بدانند نباید فقط به بدیها و ضعفها اعتراض کنند، بلکه باید به وجود نداشتن و فراهم نبودن شرایط مطلوب و مدینه فاضله مورد نظر اسلام اعتراض کنند. در حقیقت باید مسیر اعتراضها در منطقه را از سوی اعتراض به دیکتاتوری، به سوی اعتراض به ممانعت و خودداری از برپایی حکومت اسلامی سوق داد. دقیقا همان مسیری که در بحرین شکل گرفته است. با آنکه به ظاهر این بیداری در رسیدن به اهداف خود ناکامتر از سایر انقلابهای عربی بوده، اما در شکل دادن به خواست اصلی خود و استواری در آن مسیر، موفقتر از سایر حرکتهای بیداری اسلامی است.
مطالبه حکومت اسلامی، البته با توجه به شرایط روز و وقایعی که در طولهای سالیان متمادی و دوره اخیر بر این کشورها و ملتها رفته است، نیازمند چند مقدمه است:
1- بازتولید فرهنگ مقاومت و جهاد،
یکی از عواملی که در جوامع اسلامی و بویژه در دوره اخیر، سد راه پیشرفت مادی و معنوی و استیلای استکبار و حکومتهای طاغوت بر جوامع شده، کمرنگ شدن یا گنگ شدن مفاهیمی مانند مقاومت، جهاد و شهادت است. متوقف کردن جهاد به دوره صدر اسلام، تصویر مخدوش و مبهم به جا مانده از کشورگشایی سلاطین مسلمان، عملکرد ضعیف حاکمان برابر دست اندازان به ممالک اسلامی در سدههای معاصر، انحصار مفهوم جهاد به جهاد مسلحانه و غفلت از مقابله با توطئه گریها، شانتاژ گسترده در اطلاق جهاد به حرکتهای زشت و انحرافی ساخته و پرداخته آل سعود و امریکا، و سایر موارد از این دست، باعث گردیده مفهوم متعالی جهاد و مقاومت در محاق رفته و سازش و سرسپردگی جای آن را بگیرد. گرچه امروز مسئله جهاد در مبارزه با دیکتاتورها، البته با تعابیر بسیار سطح پایین، کمی به میدان بیاید، اما عدم شناخت از مفهوم مقاومت و جهاد و مدیریت اعتراضات مردمی باعث خواهد شد، روحیه اعتراضی مردم اثر بومرنگی بر جای گذاشته و آفت جان دوره پس از دیکتاتوری گردد. لذا باید مفهوم و فرهنگ جهاد و مقاومت، همانطور که در قرآن بیان شده، یعنی پایداری در دفاع از کیان مادی و معنوی، مقابله با پدیدآورندگان فقر و عقب ماندگی، دستیابی به عزت و شرافت و کسب استقلال برای برپایی حیات طیبه، در میان افواه مردم و تودهها تبلیغ و ترویج گردد.
2- توده گرایی در مقابل نخبه گرایی،
دیگر تهدید بر سر راه موج بیداری، تکبه بر نخبگان و فراموش کردن تودهها است. امروز بیشتر از پیش تودهها تعیین کننده اند. قشر متوسط و پایین جامعه در دنیای کنونی نقشهای بیشتری را عهده دار شده است. ارتباطات و گسترش تکنولوژی، این نقش پذیری و جریان سازی را از اقشار نخبه به سوی اقشار دیگر برده است. توجه به توده سازی، قدرت بسیج اجتماعی در دراز مدت، و ایجاد ساختارهایی که حضور تودهها در حرکتهای انقلابی را تضمین نماید، در جوامع تازه بیادار شده و با ملاحظه شرایط اجتماعی خاص آن باید در نظر گرفته شود.
3- معاصر سازی چارچوبهای حکومت اسلامی،
برای ترسیم آنچه تودهها میخواهند، باید تصویر روشنی ارائه داد. آنچه امروز از بیشترین اقبال میان جوامع برخوردار است، تاسیس حکومت اسلامی است. گرچه عنوان میشود که مردم حکومتی میخواهند که بر اساس شرع و قانون الهی حرکت کند، اما این خواسته باید تدقیق شود. مردم باید به حکومت اسلامی و لوازم و ساختار و محتوای آن اشراف پیدا کنند. صرف تصدی حکومت از سوی مسلمانان راهگشا نیست و بلکه میتواند نسخه معیوب و ناکارآمدی باشد که مردم را پس از مدتی از این خواسته گریزان نماید. بدیهی است که دولتها به شکل غربی و رایج آن، مسلمان ترین افراد را نیز استحاله میکند، پس حتمی است که الگو، محتوا و ساختار حاکمیت اسلامی بیشتر از آنکه امروز به صورت گذرا مطرح میشود و قالب اصلاح شدهای از دموکراسی غربی از خود نشان میدهد، باید باز تعریف و بازیابی شود.
جنبش «وال استریت را اشغال کن»، نگاه بسیاری را به روی تحولات بین المللی بازتر از گذشته کرده است. امریکا که تا دو دهه قبل، محبوبیتی داشت و حتی تا چند سال پیش، فقط موج اعتراضات در هند، اندونزی، داووس و لندن، را تهدیدی بر اضمحلال هژمونی خود میدید، اکنون به جایی رسیده که باید شکسته شدن شیشه قدرت استکباری خود را در وال استریت مشاهده و بر حال رنجور خود گریه کند. اگر سیاستمداران آمریکا، اعتراضات دیروز در شرق و غرب عالم را که همزمان با سفر مقامات آمریکایی به آن کشورها انجام میشد، جدی میگرفتند، امروز شاهد چنین شکست و تحقیری نبودند.
در حقیقت هر آنچه بر سر آمریکا آمده، از روی تاکید بر همان خوی استکباری و سفاهت ناشی از آن، است. وقتی درندهخویی آمریکا به بهانه حادثه مشکوک 11 سپتامبر، به اوج رسید و خاک یک به یک کشورهایی مانند افغانستان و عراق و اینک لیبی را به توبره کسید، باید به فکر چنین روزهایی میبود.
شکاف طبقاتی حاصل از صرف مبالغ هنگفت برای رهبری و عملیات ده سال جنگ مداوم در چند جبهه، علاوه بر سایه مداوم تهدید و ترور در داخل خاک این کشور که از سوی رسانههای امریکایی تکرار میشد، و امنیت روانی جامعه آمریکا را مخدوش کرد، نباید این تصور را به وجود میآورد که وال استریت دور از ذهن است.
البته به شخصه اعتقاد دارم، موقعیت زمانی و شیوههای جاری در جنبشهای عربی و اینک جنبشهای غربی، بازتاب بومرنگی عملیات روانی و رسانهای گسترده غرب در پوشش اخبار فتنه 88 ایران است. سبک و سیاقی که آن روزها از مبارزه به اصطلاح شجاعانه و مظلومانه یک اقلیت شکست خورده، برای مخاطبین القا میشد، امروز رو به سوی حکومتهای فاسد عربی و دولتهای غربی آورده و ظلم، دروغپردازی و کینه توزی استکبار در حق ملت ایران، امروز دامنگیر خود آنها شده است.
با این حال و بویژه با مرور اعتراض اخیر محله تاتنهام لندن، خوشبینی در حصول نتیجه برای جنبش وال استریت، و فروپاشی ایالات متحده را فعلا باید کنار گذاشت. موج اعتراضات امروز در امریکا و اروپا، به مانند موج اعتراضات 15 خرداد انقلاب ایران است. این جنبشها و انقلابها، به خوبی بزرگ و پخته نشدهاند و با توجه به تجربه اندک حاکمیتهای غربی برای مقابله با چنین اعتراضاتی، با یک سرکوب خشن و بیمحابا مواجه خواهیم بود که البته این سرکوبها در کوتاه مدت به نتیجه خواهند رسید. اما به مانند همان قیام 15 خرداد (و البته در زمان بسیار کوتاهتر که ارمغان توسعه رسانه و فناوریهای اطلاعاتی است)، بستری برای یک حرکت عظیم، پرحرارت و غیر قابل بازگشت آماده خواهد شد. انشاء الله!
Movement "Occupy Wall Street" is looking a lot more open to change. US was popular two decades ago, even a few years ago, there was only a wave of protests in India, Indonesia, Davos and London, but now I see broken glass of America's arrogant power in the Wall Street.
If politicians were serious anti-American protests in the world, East and West, it was control that the defeat and humiliation.
In fact, whatever came over America, is due to insist on the temperament of its arrogance and foolishness. The frenzy reached a peak in America under the pretext of suspected incidents of September 11, and invades countries like Iraq and Afghanistan and now Libya, you would think that the days.
Public spending for the war, and allocate large sums for ten years of continuous war, and the emergence of class divisions, under the threat of terrorism in America that was repeated by the media, and would undermine the security of the community mental, this creates the impression that Wall Street is not far-fetched.
Recent protests over Nottingham, should be abandoned for the Wall Street optimism in achieving results. The wave of protests in America and Europe, such as the wave of protests in Iran Persian date Khordad 15. These movements are not growing well, and we encounter a violent and brutal oppression. State repression will result in the short term. But like the Persian date Khordad 15 uprising will be admitted to a huge, passionate and irreversible, in much shorter time for development of media and information technologies.
خبر فساد معروف به سه هزار میلیاردی شوک برانگیز است. این خبر جدای از اینکه تا چه حد واقعیت دارد و مقصر و قاصر و مقصورش کیست از این جنبه اهمیت دارد که لرزه بر پیکره اعتماد عمومی انداخته است.
در بهترین حالت، مردم با شنیدن این خبر، راههای دیگری برای پس انداز و سرمایه گذاری و فعالیتهای اقتصادی خود انتخاب خواهند کرد. تلاطمهای بازار سکه و طلا و نوسانات شدید نرخ ارز حاکی از این سردرگمی است که به مسکن هم کشیده خواهد شد. باید دعا کرد این تلاطم در بازارهای غیر رسمی و سیاه وارد نشود.
اما باید پذیرفت صرف چنین نگاهی کوته نظرانه است. مردم به نظام مالی و بانکی بدبین شده اند. در چنین حالتی که بیاعتمادی جامعه را فراگرفته و بازار اتهام به این و آن باز شده است، کنترل روانی جامعه به سختی میسر است. البته تا اینجا مردم خویشتنداری کردهاند ولی کاسه این صبر لبریز خواهد شد. آنوقت چه باید کرد؟ اصلا چه اتفاقی خواهد افتاد که بیاندیشیم چه باید کرد؟ معتقدم این آسیب بزرگ، اگر معالجه نشود، اثرات عمیقی نه تنها بر اقتصاد، که بر امنیت عمومی ایران برجای خواهد گذاشت، تعاون و اعتماد اجتماعی از بین خواهد رفت و عدالت اجتماعی دورتر از دسترس خواهد شد و میزان دوری و فاصله مردم و حکومت چالش برانگیز میشود.
اظهار نظر در مورد فساد مالی و بانکی برای امثال من به چند دلیل سخت است، از جمله آنکه اخبار و اطلاعات دقیقی به گوش نمیرسد. بعضا که اخباری به گوش میرسد، آلوده با اغراض سیاسی در جامعه منتشر میشود. علیرغم این توصیف، بدیهی است رییس کل بانک مرکزی، حتی به فرض صحت تمام عملکردهایش و حتی در این غائله، باید استعفا دهد. پذیرفته است که دولت در برابر این نوع پیشنهادها و نظرات، واکنش نشان دهد و بخواهد نیروی خود را حفظ کند، ولی چاره دیگری نیست و گزینه دومی وجود ندارد. این فرد بعد از این کارآیی لازم را نخواهد داشت.
اما در کنار این، دو ابهام جدی وجود دارد. اول، همزمانی طرح و برجسته سازی فساد بانکی، با موقعیت بین المللی جمهوری اسلامی است. ایران در حال دستیابی به نقش منحصر بفرد «هادی» در جریان بیداری است، بویژه پس از افول فعالیتهای دوجانبه گرایانه قطر و ترکیه، ولی رخداد فساد بانکی تنش بزرگی به این رهبری وارد کرده است. ابهام دوم، شکل و ترکیب کودتاگونه طرح و اجرای این غائله است که بنظر می رسد با هدف سقوط دولت و به شیوه تیر خلاص به آن باشد. و این در حالی است که به «ظلم بزرگ ۸۸» رسیدگی نشده و پرونده افرادی چون مهدی هاشمی خاک میخورد.
چند روز پیش یکی از سایتها نوشت در قحطی مردم سومالی چرا بهرام رادان و مهتاب کرامتی (سفیران ایرانی صلح) به آنجا نمی روند و فقط در برنامه هایی شرکت می کنند که مورد حمایت یونیسف است؟
بعدا در خبرها آمد کتایون ریاحی به سومالی رفته تا به مردم قحطی زده کمک کند. ولی همان سایت مدعی نوشت، حضور ریاحی در سومالی برازنده زن مسلمان و ایرانی نبود.
این خانمی که به سومالی رفته را نمیشناسم و طبعا نظری در مورد شخصیت ایشان ندارم. ولی حرکت او در کمک به مردم سومالی شایسته تقدیر است، نه طعنه و سرزنش. برای برخی هم متاسفم که اندیشه کم وسعتی دارند. امیدوارم حرکت این خانم مورد توجه قرار گیرد و بقیه مشهورین سینما و فوتبال کشور هر از چندگاهی چنین کارهایی بکنند.
(راستی دوماه پیش هزار تومان به مردم سومالی کمک کردم و الان خیال می کنم وظیفه انسانی خودم را انجام داده ام و گرسنگی در سومالی برطرف شده است - تقبل الله!! - مردم پاکستان هم که آدم نیستند. بمیرند از سیلاب و بی خانمانی!)
اگر امروز به صحنه بین الملل نگاه کنیم، به خوبی یک شورش و اعتراض عمومی را در جهان خواهیم دید. از آرزوی تغییرات در آسیای جنوب شرقی تا تحولات گسترده در خاورمیانه و شمال افریقا، از اعتراضات وسیع در شرق و غرب اروپا، تا تحولات آمریکای شمالی و لاتین. ضمن آنکه بسیاری از کشورها هم بستر آمادهای برای اعتراض دارند که بعید نیست به زودی و با یک جرقه آن مناطق هم به آتش اعتراض و خشم تودهها روش شوند.
آنچه اروپای امروز را به اعتراض واداشته، نتیجه سیاستهای وحدتگرایانه سیاسی و اقتصادی است که در آن توجه به هویت اجتماعی گروهها، اقوام و مهاجران، نادیده است. تشدید فاصله طبقات اجتماعی، کاهش سطح خدمات اجتماعی، اجبار به پرداخت هزینه سوء عملکرد اقتصادی چند کشور، توهین به اقلیتهای دینی، سوء رفتار با مهاجران، درجه بندی شهروندان و ناکارآمدی احزاب و دولتها در حل مشکلات و بحران اقتصادی، توجه صرف به نجات بانکها بجای حل مشکل طبقات اجتماعی، عواملی است که ساکنان اروپا را به اعتراض واداشته و گزینه انحلال را برابر اتحادیه اروپایی برافراشته است.
اما در ظاهر اعتراض کشورهای اسلامی خاورمیانه و شمال افریقا، تفاوتهایی با اعتراضات اروپایی دارد. مردم این کشورها، عمدتا به سوی درخواست اجرای فرامین اسلام و برچیده شدن دیکتاتوریها، معطوف است. خودکامگی روزافزون حکومتها، گسترش روابط آشکار و پنهان حکومتها و حاکمان با رژیم صهیونیستی، رواج حاکمیتهای نظامی-امنیتی و سیاستهای ضد دینی، مصرف بیت المال در امور بیهوده یا شخصی حاکمیت و عدم انتفاع عموم، و نظایر آن، منشا انقلابهای عربی را شامل می شود.
گرچه بررسی هر یک از حوادث به نوبه خود، شایسته است و شرایط انحصاری بعضی امکان تعمیم آن را به سایر نقاط نمی دهد، ولی با ملاحظه لیست کشورهایی که از ابتدای سال 2011 درگیر مسائل اعتراض و آشوب بوده اند، این سوال اساسی به ذهن متبادر میشود، که چرا به یک باره و در بازه زمانی محدودی، بسیاری از کشورها درگیر اعتراضات عمومی شدند؟ فصل مشترک این اعتراضها چیست؟ آیا اعتراضها خاصیت سرایتی دارند و اگر چنین است، چه عواملی میتواند در سرایت اعتراضها به سایر نقاط باشد؟
علیرغم همه تفاوتهایی که انقلابها، اعتراضها و شورشهای چند روزه در دنیا با هم دارند، باید عنوان نمود که فصل مشترک بیداری جهانی، حقیقتا آزادیخواهی و اعتراض تودهها به سرکوب است. تودهها از اینکه در طول سالیان، حرفها و صداهایشان شنیده نشده، خشمگین اند. آنها معتقدند، نظامهای حاکم به جای شنیدن صداهایشان، سرگرم تحمیل خواستها و نگرشهای خود بر ملتها بوده اند. در حقیقت موج اعتراض در جهان، فریاد صداهای فرو خفته در همهمههای نخبگان است که اینک آستانه تحمل شنوایی گوش حاکمان را درنوردیده است.
در یک بررسی ساده و ابتدایی بر روی منشا و خاستگاه آزادیخواهی کنونی و اعتراض همگانی به سرکوب، می توان به چهار عامل دارای نقش در دنیای معاصر یعنی «جهان تک قطبی»، «دموکراسی»، «رسانه» و «سرعت تغییرات» توجه کرد:
1- پس از جنگ سرد و فروپاشی شوروی، تصور جهان تک قطبی، ایده یکه تاز حاکمیت جهانی شد. جهان تک قطبیو و تبلیغات گستردهای که حول آن انجام شد، در کنار تلاش امریکا برای تحمیل این ایده به کشورها و ملتها، باعث ورود بی برنامه و بعضا اجباری فرهنگ و طریقت سرمایهداری به جوامع شد. این ایده، بجای آشتی با فرهنگها، فقط در فکر بلعیدن و حذف فرهنگها و گروههای اجتماعی بود. مقاومتهای صورت گرفته در برابر این ایده تحمیلی، گرچه در دوره سیطره هژمونی و یکه تازی سرمایه داری به چشم نمی آمد، اما امروز آن مقاومتهای بظاهر کوچک، عرض اندام کرده و ضمن تهدید جدی تفکر جهان تک قطبی، فروپاشی سرمایهداری را فریاد میزند.
از این رو باید گفت، اعتراض به جهان تک قطبی و عملکرد نادرست آن بویژه در برپایی جنگها و سوق دادن ثروت عمومی به سوی کارخانه های تسلیحاتی که به بحران اقتصادی منجر گردید، نقش موثری در بیداری جهانی داشت. در جهان تک قطبی مرزها از تراز غیرت ملی به یک یادمان قابل احترام تنزل پیدا کرد، دولتها و ملتها (حتی اروپایی-بویژه فرانسه، اسپانیا و انگلستان) استقلال خود را فدای دنباله روی سیاستهای کاخ سفید کردند.
از سوی دیگر، مشی و سیاست حکومتها در برقراری عدالت و آزادی اجتماعی، تغییر کرد و سرمایه معیار توسعه اجتماعی شد. در چنین نظمی (که نظم نوین جهانی اطلاق گردید) گروههای غیر سرمایه دار بی اهمیت شدند. بازار کار و تولید، جای خود را به بازار های مالی و پولی دادند که حاصلی جز افزایش شکاف طبقاتی نداشت.
2- در دورههای اخیر، نظم دموکراسی جهان، برهم خورده است. حاکمیتهایی که به عنوان ضد سلطنت روی کار آمدند، امروز با تشکیل حکومتهای نظامی، دیکتاتورتر از سلاطین و پادشاهان عمل میکنند. کشورهایی که در قالب جمهوری و نظام پارلمانی نیز شکل گرفتند، با استحاله احزاب سیاسی روبرو شده اند. در این کشورها، احزاب، کارکرد اولیه خود را از دست دادهاند و با تغییر گرایش از پوپولیسم به نخبهگرایی، با ایجاد انحصار در فضای سیاسی، تشکیل تک حزبها یا دو حزبها، به مرور به مافیای اجتماعی اقتصادی تبدیل شدهاند. یعنی امتیازات و تصمیمهای اجتماعی و اقتصادی، بصورتی افراطی، به احزاب و دسته جات سیاسی معطوف گردید. کارشناسی و توجه به خواست اکثریت، برابر فشار لابیهای سیاسی رنگ خود را باخت. انحصار گرایی طبقه سیاستمدار و نخبه، موجب فراموش شدن و ضعیف شدن سایر طبقات اجتماعی شد و بالتبع مردم هم پاسخ آنها را دادند. کاهش فوق العاده مشارکت مردم در انتخاباتهای سالیان اخیر، در بسیاری از کشورها، در حکم تذک جدی به حاکمیتها بود که نادیده گرفته شدن آن، موج اعتراضها را رقم زد و اینک نفسهای دموکراسی غربی و تحزب را به شماره انداخته است.
3- گسترش رسانهها، ارتقای آگاهیهای عمومی از طریق آن، که همراه با بالاگرفتن میل به تغییر بود، نقش موثری در بیداری جهان داشت. سرمایهداری می اندیشید که با توسعه رسانه، سلطه خود را بر جهان مستولی خواهد کرد، ولی این حربه، با رنگ باختن سیاست پورنوگرافی و سرگرمی آفرینی افراطی، به آفتی برای نظام کاپیتالیستی مبدل شد. رسانههای مستقل، و در سالهای اخیر، شبکههای اجتماعی، در کنار رسوایی رسانههای جهانی، بسترهای مناسبی برای بیداری عمومی و آشناتر شدن مردم با حقوق و خواستههای واقعیشان را سبب شد.
4- مسئله دیگر، همه گیر شدن شعار تغییر، در جهان بود. سرعت تغییرات، بویژه تغییرات تکنولوژیکی و ارتباطات، مذاق مردم جهان را تغییر داد. نوگرایی یک خواسته عمومی است که گرچه بنظر میرسید در جهان سیاست دنبال نشود، ولی ناخودآگاه وارد دنیای سیاست شد. البته ورود این شعار در دنیای سیاست چنان ناشیانه بود که امروز به مصیبتی برای سردمداران استکبار جهانی مبدل شده است.
افسارگسیختگی دولت جمهوریخواه امریکا، و شعله ور کردن جنگهای فرسایشی و فاقد مشروعیت، پیروزی دموکراتها را محتمل کرده بود. ولی انتخاب شعار تغییر، جهت اطمینان از پیروزی در انتخابات به امری ناگزیر تبدیل شده بود تا در سایه تغییرات روبنایی، تا پرونده جنگ افروزیهای امریکا، مسکوت بماند. اما این شعار آنقدر همه فهم بود و آنقدر در رسانهها تکرار شد که پس از مدت کوتاهی به خواسته سیاسی ملتها مبدل شد و تودههایی که سالها تشنه تغییر بودند، به مسیر اقدام عملی برای تغییر تشویق شدند.
If you look at today's international scene, we will see a public protest, rebellion and in the world. While many countries have a platform ready for the challenge.
Considering the list of countries where protests and riots have been involved from the beginning of 2011, This question is to the mind, that's why a lot of countries were involved in public protests? What a season this protest?
Despite all the differences between revolutions, protests and riots a few days in the world, the global awakening is against the oppression of the masses. Masses are angry, because their voices are not heard. They believe, instead of hearing the voices of the ruling regimes, their attitudes and demands imposed on the nations have been busy. The wave of protest in the world, sound asleep in a wave of buzz that now the elite rulers of the ear's hearing threshold of tolerance is hitting.
Protest that is seen almost everywhere, from the following:
1- After the Cold War and collapse of the Soviet Union, the idea that capitalism and the unipolar world, forced to into communities. This idea, instead reconciliation with cultures, thought of swallowing cultures and social groups. Capitalist hegemony and domination in the lone Greyhound, resistors have been imposed against the idea, was not seen, But the seemingly small resistors, can be seen And I think the threat of a global village and Screams the collapse of capitalism.
2- In recent periods, democratic world order, has been broken. Governments that came to work as an anti-monarchy, with the military regimes, dictators and kings of kings act. Countries with parliamentary systems, the transformation of political parties have been met. In these countries, political parties, have lost their original function and the shift from populism to elitism, with a monopoly of political space, with monopoly of one of the parties or both parties, Over to become the economic mafia. in Monopolize the political class and elite, Other community groups that was forgotten. With extremely low turnout in elections in recent years, the last breaths of Western democracy to have.
3- The media plays in the waking world. Thought that the development of the capitalist media, their domination over the world will prevail, but this tactic became aphthous for the capitalist system. In recent years, independent media, social networks, the major media scandal, was the context for public awakening.
4- Another issue was world learning of change slogan. The excesses of Republican America, and the flaming wars of attrition and lack of legitimacy, Selection of change slogan was to the inevitable. This theme was repeated in the media so, Other nations seem to be a good time And the masses were hungry for change, were led to the action for change.
یکی از کشورهایی که در صحنه انقلابهای عربی فعالیتهای متعدد و گاه متعارضی در دستور کار خود قرار داده، ترکیه است. به نظر می رسد ترکیه بویژه در دوره حاکمیت حزب عدالت و توسعه، ضمن حفظ روابط با امریکا و اروپا، با توجه ویژه به جهان اسلام، در صدد ایجاد تعادل منطقه ای و ارتقای نقش خود در تعادملات و ارتباطات بین المللی است. این که این دوگانگی به چه دلایلی بوده، خود جای بررسی دارد که اشارتا مهمترین عوامل آن را می توان بدین صورت اشاره کرد:
۱- نوع همکاری خاصی که ترکیه در ارتباط با اروپا و امریکا در پیش گرفته (مجاب کردن به پیوستن به اتحادیه اروپا، از طریق توسعه همکاری با ناتو و برعهده گرفتن نقش میانجی میان جهان غرب و جهان اسلام)
۲- خاستگاه سیاسی حزب توسعه و عدالت (شامل گرایشهای شبه اخوانی) و همچنین اسلامخواهی گروههای طرفدار حزب در داخل،
۳- برنامه ریزی روی بازار جهان اسلام و کسب ثروت، برای حل بخشی از معضلات و مسائل اجتماعی اقتصادی ترکیه و جبران تلاطمات اقتصادی متاثر از بحران اقتصادی امریکا و اروپا، رشد تورم و نظایر آن، علیرغم رشد اقتصادی خوب در سال اخیر و سال گذشته میلادی، که نیازمند جذب سرمایه های نفتی عربی، همچنین گشایش بیشتر بازار کشورهای اسلامی بر روی کالاهای ترکی است.
این دلایل که منتهی به پررنگ تر شدن سیاست "احیای امپراطوری بزرگ عثمانی" شده است، ترکیه را به بازیگر فعالی در عرصه تحولات کشورهای عربی مبدل کرده است. حضور به عنوان میانجی در بحران لیبی و مصر، اولین کوششهایی بود که ترکیه آن را تجربه کرد. اما اجبار ترکیه به همکاری با ناتو، بر اساس برنامه اجباری، و متعاقبا اعتراضهایی که از سوی مردم عرب و انقلابیون بروز کرد، باعث تغییراتی در رفتار ترکیه شد، بگونه ای که ترکیه مجبور شد از ورود مستقیم به انقلابها پرهیز نماید و با اعزام چند ناو و زیردریایی به لیبی، فقط به فکر حفظ حضور در صحنه باشد.
البته برگزاری انتخابات پارلمانی و پررنگ شدن اختلافات داخلی ترکیه، میان ترکها، سکولارها و کردها، همچنین اختلافات شدید حزب با ارتش و استعفای دسته جمعی امرای ارتش، و رویکرد جدید اوجالان و پ.ک.ک (که به نظر دارای محرکهای داخلی -ارتش در پاسخ به تغییرات- و خارجی -اسراییل در پاسخ به اعزام کاروان آزادی ۲ و حتی سوریه در پاسخ به تهدیدات نظامی- بوده است) باعث شد، حزب عدالت و توسعه، به ناچار، توجه بیشتری به مسائل داخلی نموده و طبعا اقدامات بین المللی دستخوش فراز و نشیب شود. چنانچه تغییر چندین باره موضع در قبال سوریه، که از تهدید نظامی و هشدار دیپلماتیک برای اجرای فوری اصلاحات، بعضا به اعزام وزیر خارجه و استماع نظر و اظهار دوستی مبدل می گردد، نشاندهنده اعوجاج تصمیمات ترکیه در این زمینه است.
در همین بین حزب حاکم، تلخ کامی انقلابهای عربی را نیز چشید و با رشد احساسات ناسیونالیستی کردی، برخی کرسیهای حزب عدالت و توسعه از دست رفت و سهم عدالت و توسعه در پارلمان کاهش یافت. ضمن آنکه حزب جدایی طلب پ.ک.ک. شرایط خود برای برقراری صلح را سخت تر کرد و خواستار رفع حصر اوجالان و اعطای مدیریتهای خودمختار در استانهای کرد نشین، شد.
البته با فضاسازی خاصی که توسط رسانه های بین المللی، بویژه الجزیره، در کشورهای عربی منتشر شد، موقعیت برای حضور مجدد ترکیه کماکان فراهم است. مضافا که در این رویارویی، حمایت ناتو و امریکا از تحرکات ترکیه، برقرار است. در حال حاضر، ترکیه با تمرکز روی مسئله سوریه، با ژست مدافع معترضین سوریه (بویژه گروه اخوان المسلمین و طرفداران آن) وارد صحنه شده است و با مورد نظر داشتن اجرای بی چون و چرای اصلاحات و تغییر فوری نظام حاکمیتی سوریه، سیاستهای خود را پی می گیرد.
در این سیاست و منش، استفاده از موقعیت همسایگی، فرصت مناسب تری فراهم آورده است. حضور بازیگر هالیوودی در مرز سوریه و خوش و بش با آوارگان سوری، تهدید به اقدام نظامی در مرز دو کشور، تند شدن خواسته مردان آنکارا برای اعمال اصلاحات در سوریه، برگزاری نشست مخالفین اسد در آنتالیا، استانبول و ... نشاندهنده فشار جدیدی است که از ناحیه ترکیه وارد می شود.
با این اوصاف و نوعی بهم ریختگی که در سیاست ترکیه در قبال انقلابها دیده می شود، می توان فراز و فرودها را در چند جنبه ثانویه جستجو نمود:
۱- ترس ترکیه از بروز و تشدید اختلافات با کردها، به سبب فضای آزادیخواهی موجود در منطقه،
۲- مذاکرات محرمانه ای با اسراییل که با توجه به تشدید اختلافات و احتمال برخورد و درگیری سخت تر، برای حل تنشهای فیمابین طراحی شده است. و فی المثل مسئله سوریه نقش موثری در آن زمینه خواهد داشت.
۳- مخالفت مردم عرب با طرح و پیگیری سیاست احیای امپراطوری عثمانی، بواسطه خاطرات تلخ و ناخوشی که از دوره حکومت عثمانیها و پاشاها و تحقیر اعراب در مناطق عربی کماکان زنده است.
۴- بروز پارادوکسهایی میان سیاستهای حزبی حاکمیت ترکیه با سابقه سیاست ورزی و منافع ملی دراز مدت ترکیه، نظیر سردرگمی برای قرار گرفتن در جبهه اسلامی یا ناتو،
لینک خبر در رجانیوز: http://rajanews.com/Detail.asp?id=99213
One of the activities in Islamic awaking is Turkey. In particular, it seems Turkey's AKP government, while maintaining relations with America and Europe, have special attention to the Muslim world, seeks to balance its role in promoting regional and international relations.
This duality is why, the most important factors it can be noted:
1- Type of cooperation between Europe and America in particular that Turkey adopted (to convince Europe to join the EU, through cooperation with NATO and taking over the role of mediator between the West and the Islamic World)
2- The origin of the Justice and Development (AK) Party, including trends like the ikhwan-ol-Moslimin) and Islamic groups within the party,
3- Planning and wealth on the Islamic countries market, to solve problems of economic and social problems and to compensate Turkey for economic turbulence of the economic crisis affecting America and Europe,
More bold "policy to revive the great Ottoman Empire," an active actor in the development of the Arabic countries, Turkey has become. Presence as a mediator in the crisis, Libya and Egypt, was the first efforts that Turkey has experienced it. Turkey had forced to cooperate with NATO and the Arab people and the revolution Protest this. So occurred causing changes in turkey behavior. So that Turkey was forced to refrain from direct entry to the revolution.
Ruling party, taste the bitter of the Arabic revolutions and the growth of Kurdish nationalist sentiment, some Justice and Development Party lost seats and fell in Parliament. While the separatist PKK. Their conditions for peace more difficult and demanding the removal arrest Avjalan and granting autonomous managements in Kurd provinces.
Turkish parliamentary and local elections, highlighting the differences, among Turks, Kurds and secularists, the sharp differences with the collective resignation of the army and military commanders, and new approaches, in P. K. K. (Which seems to have been the stimulus for the Turkish military and Israel) Resulted, the AKP, should pay more attention to domestic issues.
With these qualities, and a tumble in Turkey policy toward the revolution can be seen, the rise and fall in some secondary aspects of the search:
1 - Fear of the occurrence and escalation of disputes with the Kurds, due to space available in the ME and NA of freedom,
2 – Secret talks with Israel, which is designed to resolve conflicts between. Like the issue of Syria's role will be effective.
3 - The Arabs rejected the plan and policies to revive the Ottoman Empire, and morbidity memories due of Ottoman rule and the humiliation of the Arabs in that time.
4 - Paradoxes incidence among the Turkish ruling party's policies have thrown the political history and long-term national interests of Turkey, such as confusion or to be located in front of NATO,